تبليغاتX
 پادزهر عشق

پادزهر عشق

عاشقانه


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 ساعت 14:22 موضوع | لینک ثابت


فقط تو

 
آخرین ستاره ی آسمان را شمردن

اما

شمردن زیبایی تو را نمی توانم

من تا خانه ی غروب  خورشید  پیش  رفتم

اما هیچگاه خانه ی تو را ندیدم

دیشب خوابت را دیدم

نه زیباییت

نه خانه ات

فقط حسرتی که چرا خواب زندگیه همیشگیم نبود

چرا خوش ترین لحظات زندگی در یک خواب کوتاه خلاصه شده

می خواهم برای همیشه بخوابم

هیچ چیز مهم نیست

فقط تو

 


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت 20:21 موضوع | لینک ثابت


با تشکر از دوست عزیزم........

زندگی چون قفسی است
قفسی تنگ
پر از تنهایی
و چه خوب است
لحظه غفلت آن زندانبان
بعد از آن هم
پرواز ...

********************************

.
.
.
ليلي زير درخت انار نشست.
درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ.
گلها انار شد، داغ داغ. هر اناري هزارتا دانه داشت.
دانه ها عاشق بودند، دانه ها توي انار جا نمي شدند.
انار کوچک بود. دانه ها ترکيدند. انار ترک برداشت.
خون انار روي دست ليلي چکيد.
ليلي انار ترک خورده را از شاخه چيد.
مجنون به ليلي اش رسيد.
خدا گفت: راز رسيدن فقط همين بود.
کافي است انار دلت ترک بخورد.

******************************

ای کاش می توانستم بگویم
که با من چه می کنی ...
تو جانی در جانم می آفرینی
تو تنها سیبی هستی
که به خاطر آن
روزهای بیشتری
شبهای بیشتری
و سهم بیشتری از زندگی می خواهم
تو به من اطمینان می دهی
که فردایی وجود دارد.


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت 20:13 موضوع | لینک ثابت


عشق رویایی یه عاشق پیشه

بی تو این روز های روشن واسه من تاریکو تاره

وقتی بی تو تکو تنهام زندگیم معنا نداره

از همون روزی که رفتی دل به هیچ کسی ندادم

فکر می کردم می رسی یه روز تو بی کسیم به دادم

گفتن لحظه آخر واسه من هنوز سواله

دیدن دوباره تو فقط تو خوابو خیاله

لحظه های آخر تو فلب من می مونه

هیچکسی مثل تو بلد نیست قدر چشماتو بدونه

رفتیو چشم های خیسم یادگاری از تو می مونده

بی وفا یهات هنوزم از دلم نرونده

چشم به راه تو می مونم تا که برگردی دوباره

می ترسم وقتی که نیستی دل من طاقت نیاره

گفتن لحظه آخر وایه من سواله

دیدن دوباره تو فقط تو خوابو خیاله

وقتی رفتی اما خاطراتت توی قلب من می مونه

هیچکس مثل تو بلد نیست دلمو بسوزونه

تا وقتی که زنده هستم چشم به راه تو می مونم

تو دیگه رفتی نمیای پیشم می دونم

اما هر جا که هستی منو تو دلت نگه دار
با چشم های خیس با گریه هام میگم خدا نگهدار

 


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت 18:24 موضوع | لینک ثابت


دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 19:7 موضوع | لینک ثابت


اینهم مثل وبلاگ منه حتما سر بزنید

http://khodkosieblis.blogfa.com/


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 18:28 موضوع | لینک ثابت


« عشق به مولا كوچك و بزرگ نمي شناسه »

(آغاسي)

اون آقايي كه شب ها رد مي شد ازكوچه ما،كيسه به دوش بود ردپاي پرخراش بي خروش كوه اون آقاي خرقه پوش كوه كجاست اون آقا كه پينه هاي دستاش مرحم دل هاي ما بود،نفس سبز نگاهش هميشه حلال مشكلات ما بود ميشه يه بار ديگه سر بزنه به خونه ما بگيره نشوني از غربت بي نشوني ما، موهاي آقا سفيده جوون ها كيسه رو از آقا بگيريد قامت آقا خميده جوون ها كيسه رو از آقابگيريدجوون ها آقا بشين زنده كنيم رسم جوون مردي رو امشب يتيم ها منتظرند زنده كنيد شيوه شب گردي رو امشب يتيم ها پشت درهاي خونه شون منتظر آقا نشستندگوش به زنگ يه جفت صداي پا نشستند حيدر كرارنيم خانه نشينم علي جان به فداي جگر سوخته ات يا علي دست هاي پينه بسته علي به همراه منه دوسش دارم اماممه در خونشون درمي زنم ،تو كوله بار شعر من اسم قشنگ علي قافله تنگ دلم از دل تنگ علي تو كوچه هاي غربتم نشوني از مولا ميدن اهل محل سلامو جواب سر بالا ميدن به من ميگن علي كيه علي امام عاشق ها توي نجف يه خونه بود كه ديواراش كاگلي بود اسم صحاب اون خونه مولاي مردها علي بودنصف شب ها بلند مي شد يك كيسه داشت كه برمي داشت خرما و نون خوردني هرچي كه داشت تو اون مي زاشت راهي كوچه ها مي شد تا يتيم هارو سير كنه تا سفره خاليشونو پر از نون پنيركنه صبح تا شب پرسه مي زد تو كوچه هاي كوفه رو تا پر بارون بكنه باغ هاي بي شكوفه رو عبادت علي مگه مي تونه غير از اين باشه بايد مثل علي بشه هر كي كه اهل دين باشه بعد علي كي مي تونه مرهم راض من باشه درد دلم رو گوش كنه تا چاره ساز من باشه چشم هاتو واكن آقا جون بال هاي خسته مو ببين منو نگاه كن آقاجون دل شكستمو ببيندلت مياد كبوترات تو حرمت پر نزند به سايه بون دست هاي مهربونت سر نزند مي دوني مي خوام چيكار كنم مي خوام براي كفترات يه خورده گندم ببرم اونجا كه گنبدش طلاست با كفتراش پر بزنم بعضي شب هاتوخونمون بابام به مادرم ميگه مي خوام برم امام رضابه خدا دلم تنگه ديگه/ بابام ميگه امام رضا مريض هارو شفا ميده دواي درد مرد مو از طرف خدا ميده مي خوام برم به مشهدو يه هفته اون جا بمونم تو حرم امام رضا نماز حاجت بخونم دوسش دارم امامه در خونه شون در ميزنم چي حاجت داري قبول شي، ليسانس بگيري ـ كربلاـ مدينه زينبيه رقيه گه چياگه بگم يه چيز حق داري آقامون چه زنده چه مرده ياعلي بن موسي الرضا به حق پهلوي شكسته زهرا به عشق شما اهل بيت به خدا عيدي مي خوان هم عيد جدت آقارسول الله يد جدت ‌‌امام صادق ياعلي بن موسي الرضا مي دونم شفاي همه جانبازها به حق مادربزرگت فاطمه بنت اسد به حق مادرت فاطمه اهل بيت به حق خواهرت فاطمه معصومه به حق عمت زينب به حق گل دستت آقا امام جوادبه حق عروست نرجس خاتون به حق گلت مهدي من نمي دونم آقاچيز زيادي نميخوان چيز هايي كه صلاحشونه عيدي مي خوان چيز زيادي نمي خوان عشق مي خوام بهش بگم امام رضا مريض هارو شفا بده ويزاي كربلا بده دواي درد مردمو از طرف خدا بده بهشون بگم برام دعا كنند اونقدرتاكه تو رو رضا كنم اي زليخا ا دست از دامن يوسف باز گشت آقاپير شديم به خوب ها سر مي زني مگه ما بدها دل نداريم اصلا هممون بد آقاجون حتي پشت پرده يك نظر خوبيم بديم پات نوشته شديم آقا بدبختيم بيچاره ايم آقا تا سوا پيراهنش را سوي كنعان اوردببوسم خاك پاك جمكران را

 

Designer:Farhad kamaliniya


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ساعت 14:9 موضوع | لینک ثابت


آره دنیا

من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه

از دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه

من دیگه بس برام این همه غم

بس جنگ بی ثمر برای هر زیادو کم

وقتی که فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی

واسه عشق های تو خالی ساده مردن واسه کی

نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم

نمی خوام گناه بی عشقی بیوفته گردنم

نمی خوام دربه در پیچ و خم این جاده بشم

واسه آتیش همه یه هیزوم آماده شم

****************************************

همه حرف خوب می زنند اما کی خوبه این وسط

بدو خوبش به شمامن که رسیدیم ته خط

قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین

آره دنیا نخواستم دل و با خودت نبین

این همه چرخیدی چرخوندی آخرش چی شد

اون بلیط شانس داره بگو قسمت کی شد

همه ئدرویش همه عارف جای عاشق پس کجاست

 


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ساعت 14:7 موضوع | لینک ثابت


راه كربلا

 

خسته از نگاه عالم گوشه گير جنگل ها

خيلي دوست دارم برم به سرزمين كربلا

اما اين همه پرنده چراطاووس شدند

اي خدا ببين چطور از همه مايوس شدم

آخه چي مي شد منم عقا بو شاهين مي شدم

مي تونستم بپرم به آرزوهاي خودم

همه زل زدند به پاي سرشت من

نمي دونم كه چيه سرشت من

نمي دونم كه مي خوام چيكار كنم

دلمو به عشق كي دچار كنم

دوست دارم راهي كربلا بشم

تا منم سري تو سرها بشم

حالا از كجا برم پاي پياده اي خدا

راهمو نشون بده مي خوام برم به كربلا


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ساعت 13:49 موضوع | لینک ثابت


يا تو يا هيچ كس

                                                 عطر زرد گل ياس و نمي خوام

نمره ي بيست كلاس و نمي خوام

من فقط واسه چش تو جون مي دم

عاشقاي بي حواس و نمي خوام                                           


من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

عشق رو نقطه ي جوش و نمي خوام

دوره گرد گل فروش و نمي خوام

اوني كه چشاش به رنگ عسله

مجنون خونه به دوش و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام 
 

من كسي با قد رعنا نمي خوام

چشاي درشت و گيرا نمي خوام

دوس دارم قايق سواري رو، ولي

جز تو از هيچ كسي دريا نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام
 

موهاي خيلي پريشون نمي خوام

آدم زيادي مجنون نمي خوام

مي دوني چشم منو گرفتي و

جز تو هيچي از خدامون نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام
 

چشم شرقي سياه و نمي خوام

صورتاي مثل ماه و نمي خوام

آخه وقتي تو تو فكر من باشي

حق دارم بگم گناه و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام
 

حرفاي نقره اي رنگ و نمي خوام

اون دو تا چشم قشنگ و نمي خوام

حتا اون كه بلده شكار كنه

صاحب تير و تفنگ و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام
 

شعراي ساده و تازه نمي خوام

اون كه مي گه اهل سازه نمي خوام

من دلم مي خواد تو رو داشته باشم

واسه ي اينم اجازه نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام
 

سفر دور جهان و نمي خوام

رنگاي رنگين كمان و نمي خوام

لحظه و ساعت عمر من تويي

تو كه نيستي من زمان و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام
 

فالاي جور و واجور و نمي خوام

نامه هاي راه دور و نمي خوام

واسه چي برم ستاره بچينم

ماه من تويي كه نور و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام
 

آذر و خرداد و تير و نمي خوام

آدماي سر به زير و نمي خوام

من خودم تو چشم تو زندونيم

حق دارم بگم، اسير و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام
 

حرف خيلي عاشقونه نمي خوام

دل رسوا و ديوونه نمي خوام

يا تو، يا هيچكس ديگه به خدا

خدا هم خودش مي دونه،
‌نمي خوام

خرداد و ارديبهشت و نمي خوام

بي تو من اين سرنوشت و نمي خوام

يكي پرسيد اگه آخرش نشه

حتا اين خيال زشت و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام
 

بي تو چيزي از اين عالم نمي خوام

تو فرشته اي من آدم نمي خوام

مي دوني خيلي زيادي واسه من

هميشه عادتمه،
‌كم نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام
 

من و باش شعر و نوشتم واسه كي

تويي كه گفتي شما رو نمي خوام

 


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 11:7 موضوع | لینک ثابت


این بی وفایی را

 

 


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 ساعت 12:21 موضوع | لینک ثابت


طلوع عشقی دوباره

پس از ان غروب رفتن اولین طلوع من باش

من رسیدم به آخر،تو بیا شروع من باش

شبو از قصه جدا کن،چکه کن رو باور من

خط بکش روی جای پای گریه های آخر من

اسم تو ببخش به لبهام بی تو خالبه نفسهام

خط بکش رو باور من،زیر سایه بون دستام

خط سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش

خسته از تلخی شب طلوع زندگی باش

من پر از حرف سکوتم،خالییم رو به سقوطم

بی تو آبی عشق تشنه ام کویر لوتم

نمی خوام آشفته باشم،آرزوی خفته باشم

تو بزار آخر قصه حرفامو نگفته باشم


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در جمعه بیستم بهمن 1385 ساعت 11:3 موضوع | لینک ثابت


خداحافظ

دیگه رفتم پایان ثانیه منم هر جای ساعت ببینمت عقربه هاتو می شکنم

حتی نشد واسه یه بار من بدی یاتو خوب کنم خورشیدو کشتم تا دیگه خودم به جات قربون کنم

*************************

خداحافظی نکردم چون می دونستم برمی گردم

ارزومند آرزوهای شما فرهاد


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 ساعت 18:31 موضوع | لینک ثابت


شب های مستی

آمدی آمدی با این همه پریشونیهام

تا بدونی هنوز یه دل شکسته بی وفام

سایه عشقمو تو دیدی تو چشم های من

آمدی،آمدی، بمونی تو دنیای من

-----------------------------------------

باز شب ها دست به دعا نگام به آسمون هاست

باز دعای سحرم خدا ،خدا،خدایاست

وای هنوز یادمه اون شب های انتظارم

وای نگو گریه نکن یه عمره بی قرارم

عاشق این مستی و شورو حالم

مثل تموم عاشقام یه تشنه محبتم

یه نفر برده دل تو رو دیوونه حقیقتم

------------------------------------------------

برات یه ساقی شدم شراب مستیم شدی

تابو تب من تمام هستیم شدی

------------------------------------------------

مگذار که دور از رخت ای یار بمیرم

یک دم بگذار بر منو بگذار بمیرم

هر مشکلی آسان شود از مستی و ترسم

ساغر بشود خالی هوشیار بمیرم

---------------------------------------------

عزیز من بی تو بگو تو دار دنیا چه کنم

اگه با دادم نرسی غریبو تنها چه کنم

-----------------------------------------------

بمون که می پرستمت بزار که حرفامو بگم

من واسه تو می خوام قصه دردامو بگم


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 ساعت 13:34 موضوع | لینک ثابت


دست اجل

بر باد اجل غبار راهیم همه

                          در موج بلا چون پر کاهیم همه

                                                   قصد ره ما چونکه اجل بنماید

                                                                        بایک زدن دیده تباهیم همه


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 ساعت 13:5 موضوع | لینک ثابت


راه كربلا

خسته ام از نگاه عالم گوشه گير جنگل ها

خيلي دوست دارم برم به سرزمين كربلا

اما اين همه پرنده چرا طاووس شدند

اي خدا ببين چطور از همه مايوس شدم

آخه چي مي شد عقابو شاهين مي شدم

مي تونستم بپرم به آرزوهاي خودم

همه زل زدند به پاي زشت من

نمي دونم كه چيه سرشت من

نمي دونند كه مي خوام چيكار كنم

دلمو به عشق كي دچار كنم

دوست دارم راهي كربلا بشم

تا منم سري تو سرها بشم

حالا از كجا برم پاي پياده اي خدا

راهمو نشون بده مي خوام برم به كربلا


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 ساعت 18:42 موضوع | لینک ثابت


پدرم

چه سبک، آرام و مظلومانه رفتی

وچه سنگین غم نبودنت را بر جای گذاشتی

دلت به ویعت دریا بود و مهرت بی پایان

ولی افسوس که تند باد اجل در شامگاهی

غم زده وجود پر مهرت را از من گرفت


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 ساعت 15:28 موضوع | لینک ثابت


غم تو ای عشق من

نم نم ،گریه کردم بی صدا

کم کم پر،گرفتی تو

بیتو نمیشه زنده باشم نازنین

تنها سوز گریه هات یادگار تو

منو یک قلب خسته درد تو اما سنگین

طاقت غم ندارم تو این غروب غمگین

رفتی تو به آسمون ها، خونمو کردی ویروون

انگار که دنیا مرده دل شده یک زندوون

ای خدای آسمون ها این چه رسم روزگاره

یه قلب خسته یه عمره بی قراره

از همه دارایی، دنیا یک آرزو تو سینه

داراییم، همینه ببینمش دوباره

برگرد که برگشتن تو عمر دوباره است

تو ظلمت شب های دلم خود ستاره است

برگرد که با بودن تو زنده می مونم

از گریه جدا میشم، خنده می مونم

 

 


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 ساعت 15:13 موضوع | لینک ثابت


پدر

تو گذشتی و شب و روز گذشت

آن زمان ها به امیدی که تو بر خواهی گشت

پای هر پنجره مات.می نشستم به تماشا تنها"تنها

گاه بر پرده دو ابر گاه در روزن ماه

دور تا دورترین.می رفت نگاه

باز می گشتم تنها هیهات!

چشم ها دوخته ام بر درو دیوار هنوز

افسوس افسوس افسوس


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 ساعت 13:37 موضوع | لینک ثابت


صحنه زندگی

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست *هر کس نغمه خود خواند از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست*خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 ساعت 19:10 موضوع | لینک ثابت


راز درون

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران*گر سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

هر کوی شراب فرقت روزی چشیده باشد*داند چه سخت باشد قطع قطع امید واران


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 ساعت 19:6 موضوع | لینک ثابت


لحظه دیداری دوباره

کاش می شد اشک را تهدید کرد * فرصت لبخند را تمدید کرد

کاش می شد در غروب لحظه ها* لحظه دیدار را تمدید کرد


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 ساعت 18:59 موضوع | لینک ثابت


آخر راه

زندگی قطاری است که چندان اهمیت ندارد

در کدام قسمت آن نشسته ایم

چه سخت است رفتن عزیزی از بین ما

و چه سخت تر پرکردن جای خالی او


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 ساعت 18:55 موضوع | لینک ثابت


جز ذات کردگار کسی جاودانه نیست

خلوتش ناگهانی بود مرگش نا منتظر

وجودش افتخار بود و نبودنش مسلخ نا باوری

ستاره ای بود که خاموش شد و خورشیدی بود که غروب نمود


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 ساعت 9:47 موضوع | لینک ثابت


خالق زندگی خنجر

الهی تو پاک آفریده ای ما آلوده کرده ایم

دلا دیوانگان عالم هر که را دیدم غمی دارد

دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد

---------------------------------------------

زندگی گفت: که آخر چه بود حاصل من ؟

عشق فرمود : تا چه بگوید این دل من ؛

عقل نالید: کجا حل شود این مشکل من ؟

مرگ خندید: در این خانهء ویرانهء من .

------------------------------------------------

تو اگر می دانستیکه چه زخمی دارد که چه دردی دارد خنجر از دست رفیقان

خوردن از من خسته نمی پرسیدی آه چرا تنهایم


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در پنجشنبه ششم مهر 1385 ساعت 10:22 موضوع | لینک ثابت


خوابو رویا

شبی به خوابت می آیم آرام در کنارت می نشینم
پا بر زمین می فشارم و از سینه ام خود را بالا می کشم
و آرام بر لبانت بوسه می زنم و شبی دیگر آرام به کنارت می آیم
تو را در بغلم می فشارم و با خود آرام نجوا میکنم که دوستت دارم

و شبی دیگر آرام تر از همیشه در کنارت جان می سپارم


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در پنجشنبه ششم مهر 1385 ساعت 10:18 موضوع | لینک ثابت


عشق من

 


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در شنبه یکم مهر 1385 ساعت 10:1 موضوع | لینک ثابت


ستاره آسمون تنهایی من

تو می دونی که ستاره توی شب چه نوری داره

تو شبای این دل تو همونی اون ستاره

اگه هر دلی یاری داره نازنین نگاری داره

اما اسم تو رو بردن واسه من یه یادگاره


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در شنبه یکم مهر 1385 ساعت 9:59 موضوع | لینک ثابت


تنها ترین تنهایی ها

 

 

 

 

چشم های خیس من این چشمه های غم دیوونه تو

ای رود مهربون از روز وصلمون چیزی بگو

حرفی نزن گلم من کم تحملم

با گریه های تو روزهای شادم از یادم میرن

اما چه فایده می ترسم عاقبت از یادت برم

کم گریه کن گلم من کم تحملم

تنهاترین من تنها نزار منو .تنهایم نکن این دل شکسته از یاد رقته رو

دیوونه تر نکن با من بمون گلم من کم تحملم

با چشمه های خیس این چشمه های غم

با گریه زیاد یا خنده های کم

انگار تاعبدبااین بهونه ها جای مو تواند دیوونه خونه ها


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 ساعت 20:14 موضوع | لینک ثابت


متاسقم برات ای دل ساده

کوله بار آرزوت روی دوشت*تا کجا رفتی با پای پیاده

رفتی به هرچی خواستی نرسیدی*متاسفم برات ای دل ساده

دل به هر کس دادی از سادگی دادی*زندگی خودتو پای دل دادگی دادی

هر جا که دیدی چراغی پر فروغه*تا به اون رسیدی فهمیدی دروغه

عاشقو خسته غمگین پریشون*دل بی کس دل بی سرو سامون

دل زخمی دل تنها و تکیده*دل دیوونه به گریه هات کی خندید

تورو با قولو قرار تنها گذلشتند*اونا که لیاقت عشقو نداشتند

حالا تکو تنهایی با پای پیاده*متاسفم برات ای دل ساده


 

نوشته شده توسط ...وفرهاد در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 ساعت 20:7 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting